سيد محمد باقر برقعى
3631
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خرسند و خوشاند از تو بىشك * ارواح سخنوران نامى در شعر و ادب يگانه دهر * فردوسى و سعدى و نظامى هم حافظ و انورى و خيام * خاقانى و فرّخى و جامى چون مولوى و كمال و عطّار * قاآنى و ديگر آن تمامى منظور همه هنرورانى * نه مردم بىسواد عامى عشّاق ادب تو را خريدار * مفتون تواند جمله احرار اى بيست و چهارساله نامه * نام سخن از تو گشت و الا در محنت و رنج از تو نادان * در وصل تو شاد مرد دانا فضل و خرد است در تو مسطور * انوار حقيقت از تو پيدا الفاظ تو عذب و دلكش و خوش * اشعار تو دلنواز و زيبا روح سخن است از تو خرسند * علم و هنر است در تو پيدا مجموع بدائع زمانى * كانون حقايق جهانى اين نامهء نامى گرامى * گر نزد اديب ارمغان است ميزان بلاغت سخندان * معيار فصاحت زمان است پاينده به دهر تا كه دانش * جاويد به نام تا جهان است در نزد هنرور سخنسنج * محبوب و عزيزتر ز جان است افكار بلند اوستادان * از جمله كلام او عيان است رسوا كن ياوهگوى نادان * مطلوب خردور سخندان استاد ادب وحيد آنكو * در نظم نظامى زَمَن بود در شعر و ادب ز بعد حافظ * استاد مسلّم سخن بود تنها گل بوستان دانش * آزاده چو سرو در چمن بود از دست فضول ياوهگو سخت * در زحمت و اندُه و محن بود گر رخت از اين جهان بربست * زندهست به نام تا جهان هست